حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

275

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

علىّ بن عبد الصّمد با على تكين صلح كرد و واسطهء اصلاح ميان او و سلطان مسعود گرديد . چون آلتونتاش مرد سلطان مسعود خوارزمشاهى را در عهدهء مأمورى ديگر گذاشت و هارون پسر آلتونتاش را بشغلى كه دون شأن او بود گماشت در صورتى كه هارون منتظر گرفتن مقام پدر بود به همين علّت هارون با تركمانان سلجوقى دست يكى كرد و در شوّال 423 علنا بر مسعود قيام نمود ليكن كارى از پيشش نرفت و سلطان مسعود به زودى فتنهء او را خواباند و سلاجقه را نيز سركوبى كرد . تا سال 425 كه علىتكين حيات داشت تركمانان سلجوقى در ماوراء النّهر مقيم بودند و علىتكين با ايشان بدوستى و رأفت معامله ميكرد . چون اين امير مرد دو پسر او و سپهسالار لشكريانش متعرّض سلاجقه شدند و ايشان را از ماوراء النّهر راندند . از طرفى ديگر حامى ديگر ايشان هارون بن التونتاش خوارزمشاه نيز در همين اوان بدست غلامانش بقتل رسيد و اقامت در حوالى خوارزم هم بر آن طايفه غيرممكن شد به همين علّت تركمانان مزبور بدامنه‌هاى جنوبى جبال شمال خراسان يعنى در جنوب ريگزار تركستان حاليّه و حوالى شهر نسا كوچ كردند و از آنجا بتوسّط صاحب ديوان خراسان ابو الفضل سورى بن المعتزّ نامه‌اى بوزير سلطان خواجه احمد بن عبد الصّمد وزير سابق آلتونتاش كه در 424 پس از فوت احمد بن حسن ميمندى به اين مقام رسيده بود نوشتند و او را كه در ايّام وزارتش در دستگاه آلتونتاش با سلاجقه دوستى و مناسبات داشت پيش مسعود شفيع ساختند و از سلطان خواستند كه بايشان در خراسان اجازهء اقامت دهد . اين نامه از جانب سه پسر ميكائيل بن سلجوقى يعنى محمّد طغرل و داود جغرى و يبغو بود و در موقعى بمسعود رسيد كه او هنوز در طبرستان بجنگ با اتباع ابو كاليجار كوهى اشتغال داشت . پس از رسيدن بنيشابور مسعود بعد از ترديد بسيار بالاخره تصميم گرفت كه سپاهى بدفع تركمانان از خراسان بفرستد و با اينكه رأى خواجه بزرگ و خيرانديشان